تبليغاتX
نیسان
وب نوشته های شخصی رضا غبیشاوی

 

دیروز پس از مدت ها در خیابان ولی عصر حد فاصل تقاطع عباس آباد تا میدان ولی عصر را پیاده روی کردم. ظهر بود و هوا ناجوانمردانه گرم و سوزان. برق هم رفته بود. این منطقه هم از مناطق پر فروش شهر است اما داخل خیلی از مغازه ها در ابتدا سیاه بود و معلوم بود که هیچ مشتری علاقمند نیست در این گرما و بی نوری و تاریکی خرید کند.

اما نکته جالب برای من این بود که حدودا از حدفاصل زردشت تا میدان ولی عصر بسیاری از مغازه از موتور تولید برق استفاده می کردند و با مدد این وسیله پر سر و صدا و اعصاب خرد کن نوری و هوای خنکی در مغازه های خود راه انداخته بودند.

واقعا تصاویر تاسف باری بود. از یک طرف صرف برق رفتن و خاموشی در چنین منطقه ای که یک جورایی مرکز تهران جدید به شمار می رود بسیار تاسف بار بود و از طرف دیگر دیدن موتورهای دیزلی برقی و صدای وحشتناک آنها و افرادی که با زحمت درحال روشن کردن این موتورها هستند و سیم هایی عجیب و غریبی که از موتورها در آن سوی پیاده روها تا مغازه ها کشیده شده بود جالب تر و البته تاسف بار تر.

در همین لحظه که داشتم در میان گرمای هوا عرق می ریختم و صدای گوش خراش موتورها مثل مته تو مخم می رفت بی اختیار به یاد خیابان های بغداد و نجف و کربلا افتادم .موتورهای برقی با صدای گوش خراش. این نکته را هم بگویم که بارها و بارها در این خیابان نسبتا مناسب اتباع خارجی بسیاری را دیدم که قدم می زدند همچنین چند هتل مهم هم مثل کوثر و لاله در نزدیکی این میدان و این خیابان هستند و فراموش نکنیم که میدان ولیعصر هم جزء معروف ترین و دم دسترین مناطق شهر تهران است و بسیاری برای عبور به مناطق مختلف لاجرم از میدان ولیعصر عبور می کنند خلاصه اینجا یکی از مناظر یا "ویوو"های تهران است که بد جوری خراب شده. خداییش حسابی شرمنده شدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:49  توسط رضا غبیشاوی  | 

امروز وقتی روزنامه ها رو نگاه می کردم چشمم به مصاحبه روزنامه جام جم با سردار جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران افتاد. قبلش تو مسیر همیشگی چند دقیقه ای رو کنار یکی از روزنامه فروشی ها ایستادم و نگاهی به تیتر روزنامه ها می انداختم تیتر روزنامه همشهری از همین سردار با عنوان تشکیل سپاه های استانی توجهم رو جلب کرد.

مصاحبه با جام جم رو گذاشتم کناری تا حتما بخونمش اما قبل از هر چیزی خبرهای رویترز و فرانسه درباره این مصاحبه که با تیترهای خفن منتشر می شدند توجهم رو بیشتر جلب کرد. با دقت مصاحبه رو مطالعه کردم خدایش بعضی جاها رو باور نمی کردم. خیلی رک صریح و واقعگرایانه. از جالب هم گذشته بود. خداییش مو رو بدنم سیخ شد. همین

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:25  توسط رضا غبیشاوی  | 

   در كشور در چهارچوب قانون اساسي معمولا سليقه هاي مختلفي براي اداره امور و تعيين مسير سعادتمندي كشور و ملت وجود دارد . هر يك نيز با وجود تمامي بحث ها و حاشيه ها در موسوم انتخابات خود را به مردم عرضه مي كنند و در نتيجه راي مردم يكي از سليقه ها زمامدار اجراي سياست هاي خود مي شود. افرادي كه به هر دليل موجه يا ناموجهي در انتخابات پيروز نمي شود حداكثر آن است كه با پيروزمندان اين رقابت اختلاف سليقه دارند و بس. متاسفانه نگاهي وجود دارد كه مرز ميان خود و ديگران را مرز دوست و دشمن نظام مي داند كه اين بسيار خطرناك است. شما براي عدم نفوذ دشمن همه كار مي كنيد و همه جانبه با او مقابله مي كنيد از هر راهي كه شد توجيه مي شود. اما با رقيب سياسي هم اينگونه بايد برخورد كرد. بايد همه جانبه بر او تاخت و او را از هر نوع حيات و حقوقي محروم كرد. به هر طريق ممكن او را اذيت كرد. نه . اين درست نيست و بيش از هر چيز ديگري به همان گروه مسلط ضربه مي زند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:59  توسط رضا غبیشاوی  | 

دیروز خبری درباره دانشگاه زنجان خواندم. واقعا جای تاسف دارد. خانواده ها با چه امیدو آرزویی دختران وپسران خود را برای تحصیل به دانشگاه ها می فرستند آن وقت عده ای از خدا بی خبر.... . پیش از این هم از رئیس پلیس استان تهران خبرهای اینچنینی به گوش رسید . واقعا جای تامل دارد. بیش از همه وجدان جریحه دار عمومی انتظار از مسئولانی دارد که چفیه برگردن عقیق در دست و تسبیح لای انگشتان  چگونه در برابر اینگونه پرده دری واکنش نشان می دهد. اف باد بر افرادی که اینگونه حرمت انسان ها را پاس نمی دارند و اجازه می دهند خون پاک شهدا اینگونه پایمال شود. واقعا در کجا زندگی می کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا هیچ کسی دق نمی کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:1  توسط رضا غبیشاوی  | 

مدتي پيش به رسم عادت روزانه در تلاش براي سواري گرفتن از مترو صحنه جالبي را ديدم. ايستگاه امام بود. شلوغ و پرازدحام. مردي با لباس هاي كاملا سنتي كه معلوم بود اولين بارش است مترو مي بيند روي سكو ايستاده بود. بسياري از افراد دور و برش هم همين طور بر و بر داشتند نگاهش مي كردند. مثل اينكه آدم نديده بودند. بعضي ها زير لبي يا مي خنديدند يا... . پيرمرد هم جوگير مترو شده بود هم از نگاه هاي اين و آن زياد خوشش نيامده بود. خلاصه مدتي گذشت و بالاخره قطار مترو وارد ايستگاه شد و ايستادگان بر روي سكو چون گرسنگان و قحطي زدگان درهاي واگن را نشانه گرفتند و پس از چند لحظه با تمام قوا شروع به هليدن همديگر  و سوار شدن به قطار كردند. خلاصه كار داشت به جاي باريك مي رسيد . در اين ميان چشمان بهت زده و در عين حال نگاه تحقير آميز آن پيرمرد را ديدم كه چگونه اين نوع از سوارشدن را نظاره مي كرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط رضا غبیشاوی  | 

بالاخره "فارس" هم در کوزه افتاد. خبرگزاری فارس همان رسانه ای که احمدی نژاد با عنوان "چیز دیگری است" از آن یاد می کرد پس از مدت ها انتشار خبرهای غیررسمی و به اصطلاح "شنیده" درباره کناره گیری و عزل و استعفای جمعی از وزیران و مدیران ارشد کابینه که البته همگی واقعیت پیدا می کرد خود نیز با یک شنیده نصف شب ایرنا  روبه رو شد و تیغ توقیف نصیب سر دوستان شد.

البته این رسانه چون از دوستان بودند تنها سه روز تعطیل عمومی سهم توقیف سه روزه "فارس" شد اما صرف توقیف رسانه ای که در این مدت بیشترین خبرها و مطالب را در حمایت از دولت نهم منتشر می کرد تامل برانگیز است. البته نکته دیگری هم مطرح است. یاد آن شعر مربوط به دو کاج در دوره ابتدایی افتادم که یکی از آن دو بر روی سیم مخابرات (اگر اشتباه نکنم) افتاد و از کاج دومی خواست تا به کمکش بیاید اما چون از او جواب مثبتی نشنید و سیم مخابرات پاره شد ماموران هم کاج شکسته را بریدند هم به هشدار و پیشگیری کاج سالم را از دم تیغ گزراندند.

حالا حکایت دوستان است. عزیزانی که مرگ هم صنفان خود را "اختلال فنی" نامیدند و در برابر تضعیف رقبای خود دم برنیاوردند باید می دانستند آتشی را که خود برایش دمیدند روزی دامن آنها را هم می گیرد.

البته نکته جالب دیگری نیز در اخبار خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) یا همان خبرگزاری وزارت ارشاد به تعبیر فارس آمده است که جالب است. ایرنا در خبری در ساعت سه دقیقه بامداد روز دوشنبه از توقیف فارس خبر می دهد اما در خبر ۱۴ و ۳۸ دقیقه همین روز خود از اتخاد تصمیم توقیف فارس در نشست صبح امروز دوشنبه تصمیم گیران مربوطه خبر می دهد. خداوند بیامرزد همه را. جمیعا الفاتحه مع الصلوات

جوابیه فارس به حکم توقیف خود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 18:7  توسط رضا غبیشاوی  | 

يكي از اتفاقات جالب هفته گذشته انتخاب علي لاريجاني به جاي حدادعادل در مقام ریاست مجلس بود.

اين براي نخستين باري است كه يكي از روساي مجلس در دوره بعدي حضور در مجلس در اين سمت ابقا نمي شود.


به نظر من که اقدام مباركي بود. نفس اينكه رئيس مجلسي در دوره آينده به عنوان نماينده اي ساده و يا حداكثر يك رئيس كميسيون به فعاليت خود ادامه دهد اقدام خوبي است و بر مخزن تجربيات سياسي كشور مي افزايد.


يكي از بدترين مرض هايي كه هم فرهنگ عمومي و هم سياست كشور را به طور وحشتناكي به خود آميخته است بت سازي و فراعادي سازي افراد در راس است كه مشكلات و مسائل زيادي را به همراه خود دارد و همين چرخش مناسب و شایسته افراد حتي اگر در قالب يك طيف سياسي هم باشد يكي از راه هاي زدودن فرهنگ 
بت سازي است.

شخصا برخورداري ازسابقه فرهيختگي حداد عادل را می پسندم ودرعین حال پذیرش طرح و بررسی پیشنهادات ارسالی از مجمع تشخيص مصلحت نظام را در مجلس خاطره ای بسیار ناخشویاند از مجلس هفتم می دانم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:16  توسط رضا غبیشاوی  | 

اين خرداد ماه هم از آن ماه هاي عجيب و غريب است به اين خاطر كه با يك نگاه به مناسب هاي اين ماه مي شود پي به بخش عمده اي از حوادث و روديدادهاي مهم تاريخ ايران برد.

روزهاي گذشته هم سالگردي بود براي روزهاي دوم و سوم خرداد كه هر دو به تناسب خود شيريني خاصي را در كام ايرانيان كاشتند.

به نظرم الان و اين روزها بهتر مي شود به دوم خرداد و اثرات آن نگريست و به پيامدها و تاثيرات آن بر زندگي مردم فكر كرد. به نظرم يكي از مهمترين ويژگي هاي دوره حاکمیت گفتمان اصلاحات با تمامي نقص ها و كاستي ها حاكميت عقل گرايي و احترام به قانون بود. يادش بخير

در ضمن برخلاف سال های گذشته امسال حتی روزنامه های اصلاح طلب هم اشاره ای جدی به دوم خرداد نداشتند .دلیلش را نمی دانم اما سالگرد این واقعه را تبریک می گویم.واقعه ای که تجربه های زیادی را به تجربیات تاریخی ملت ایران افزود. امید که از تجربیات استفاده بهینه شود.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:43  توسط رضا غبیشاوی  | 

يكي از مهمترين بحران هايي كه جهان با آن رو به رواست و روز به روز نيز به دامنه آن افزوده مي شود بحران تبعات منفي افزايش جهشي معلومات است. البته افزايش اطلاعات يا به قولي داده ها به خودي خود بد نيست بلكه هنگامي كه اين افزايش اطلاعات و معلومات به صورت جهشي و در برخي قالب هاي زماني و مكاني خاص صورت بگيرد مي تواند عوارض به شدت منفي در پيش داشته باشد. يكي از اين عوارض افزايش دامنه تجديد نظر و بازنگري درهويت، جايگاه، حقوق و ارزش هاي خود و دست يابي به توانايي امكان تصور و تعريف جايگاه و حقوق جديد براي "من "يا "ما "ي نوعي است.


هر روز وسايل ارتباطي جديدي ايجاد مي شوند يا توانمندي ها و كاركردهاي وسايل ارتباطي گذشته گسترش پيدا مي كنند و كارآيي آنها براي انتقال بهتر و بيشتر اطلاعات افزايش مي يابند و اين روند با افزايش دامنه كاربران آنها نيز همراه شده است. اين روند همچنين با كاهش تدريجي سن استفاده كنندگان از اين وسايل ارتباطي نسبتي معكوس دارد يعني با استمرار زمان و افزايش دامنه پوشش وسايل ارتباطي، سن كاربران كمتر مي شود و افراد با سن کمتر تکیه بیشتری براحساسات دارند.


مجموعه اين اتفاقات در مناطقي كه از توسعه نامتوازن رنج مي برند مي تواند گروه هايي از انسان ها را براي رسيدن به جايگاه مورد انتظار يا ادعاي خود به واكنش و اقدام بكشاند كه در بسياري از موارد نيز اين تلاش ها با خشونت همراه خواهد شد و همه می دانیم که مناطق همراه با توسعه نامتوازن چه مساحتی از مناطق مسکونی جهان را در برمی گیرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:33  توسط رضا غبیشاوی  | 

غول تورم همچنان برای مردم بی دفاع و آسیب پذیر شاخ و شونه می کشه. روی دوش خیلی ها می شینه و راحت راحت سواری می گیره غافل از اینکه این قشر آسیب پذیر داره روز به روز بیشتر له می شه . بیشتر باید کار کنه. بیشتر باید خودش رو یک ماشین بدونه و احساس لذت بردن از زندگی و در کنار خانواده بودن رو فراموش کنه. غول تورم روی گردن مردم نشسته. نمی بینینش ؟ خیلی ها با خرید منزل خداحافظی کردند . خیلی های دیگه پولی که برای رهن منزل پس انداز کردن به دردشون نمی خوره. چه آنهایی که برای هزینه های جاری فرزندانشون چیزی جز پیچوندن رو نداره . و این است وضعیت ما. این صدای هشدار است. باید که شنید و اگر نه  زمانی می شنویم که بسیار دیر شده است و در آن وضعیت خواهیم گفت که ای کاهش می شنیدیم آن ندای هشدار را.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:40  توسط رضا غبیشاوی  | 

rj1.jpg

هفته نامه گل آقا دوباره البته به صورت دوهفته نامه به میان مخاطبان برگشت . چه جالب . اتفاقا مدتی پیش در محفلی گفتم که شرایط کشور جان می دهد برای نشریه ای طنز به مانند هفته نامه گل آقا. اصلا فکر نمی کردم که گل آقا در قالب هفته نامه دوباره منتشر بشود گر چه به نظر من در فضا و وضعیت کنونی واقعا جای گل آقا خالی است به ویژه که تنها نشریات طنز و کاریکاتوری که منتشر می شوند یا به مانند دوماهنامه کیهان کاریکاتور نشریه ای به شدت تخصصی و دور از درک عمومی هستند یا مانند ماهنامه طنز و کاریکاتور فعالیت در حوزه سیاسی و عمومی را به طور کامل کنار گذاشته و از کیفیت آن هم روز به روز کاسته می شود. اما شاید مهمترین ویژگی طنز گل آقایی که در هفته نامه آن متجلی بود مردمی بودن بود. یعنی از شاطر نانوایی گرفته تا یک پزشک متخصص همگی از طنزهای گل آقایی لذت می بردند و این ویژگی باعث شد تا خیلی ها تا الان هم بسیاری از کاریکاتورهای گل آقا را درباره موضوعات مختلف به یاد داشته باشند و از تعریف و تجسم دوباره آنها لذت ببرند. من خودم هم آشنائیم با مطبوعات را مدیون گل آقا هستم . یادش بخیر . کلاس سوم ابتدایی بودم که از سوپر مارکت" شیبانی" که حدود یک کیلومتری منزل ما بود هفته نامه و ماهنامه گل آقا را تهیه می کردم و همین باعث شد تا کم کم به مطالعه دیگر روزنامه ها مثل کیهان  اطلاعات ابرار کاروکارگر و بعدها اخبار  همشهری  و ایران رو بیاورم و در نهایت به عنوان کاریکاتوریست وارد مطبوعات شوم.

در آن دوره حسن حبیبی معاون اول رئیس جمهوری همیشه چهره صفحه اول گل آقا بود و احمد عربانی ناصر پاکشیر یا عبدالهی نیا صفحات اول را کار می کردند که خوشبختانه در اولین شماره جدید گل آقای هفته نامه ای کارهایی از عربانی و پاکشیر دیدم. یادش بخیر .

به هر حال ورود دوباره گل آقا به جمع مطبوعات را تبریک گفته برای گلنسا دختر گل آقای فقید هم آرزوی موفقیت دارم و برای روح کیومرث صابری فومنی - گل آقا  شادی آرزومندم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:59  توسط رضا غبیشاوی  | 

دیروز بازی پیروزی و سپاهان بود. با اینکه شخصا آدم فوتبالی نیستم اما دیروز یک نیمه را در تاکسی پیکان با راننده ای خسته در مسیر فرودگاه امام از رادیو ورزش شنیدم. انصافا گزارش بسیار جالبی بود و گزارشگر خیلی خوب و پرهیجان توانست فضای این بازی را در ذهن شنونده متصور کند. البته راننده اصلا اهل فوتبال نبود ولی با درخواست من و گشت و گذاری در باندها و موج های رادیو این پیکان توانستم موج رادیو ورزش را پیدا کنم و مسابقه را گوش کنم. اما در مسیر و هوای گرم و خشک و کویری بودن جاده منتهی به فرودگاه امام شنیدن گزارش فوتبال بسیار جالب بود و آن زمان جالب تر شد که شنیدم صنعت نفت آبادان از استقلال تهران یک گل جلو افتاده. در آن مسیر یک لحظه یاد قطعاتی از فیلم ارتفاع پست افتادم که ماشین پنچر شد ولی راننده همچنان می راند. در  این حین بودم که ناگهان تاکسی ایستاد . معلوم شد که تسمه پاره کرده که خدا رو شکر تسمه زاپاس داشت و تعویض شد و ادامه دادیم. وقتی وارد فرودگاه امام شدم در دو طبقه ورودی و خروجی همه پای تلویزیون ایستاده و نشسته بودند و منتظر آغاز نیمه دوم بودند. هر چه از بازی می گذشت بازی حساس تر می شد و بر تعداد افراد افزوده می شد و حتی مسافران خارجی هم جذب این بازی و حضور تعداد زیادی از تماشاگران متشکل از نیروهای نظامی و خدماتی و مسافران و ... بودند.  انصافا بازی شورانگیزی بود و امروز هم در صفحات اول روزنامه های ورزشی  سیاسی و حتی اقتصادی حساسیت این بازی بروز کرده بود. بی اختیار یاد روز فردای بازی غرور انگیز ایران و استرالیا افتادم که در بوشهر مردم برای خرید روزنامه ابرار ورزشی آن هم با صفحه اول دو رنگ صف طویلی را تشکیل داده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:34  توسط رضا غبیشاوی  | 


امروز با نگاهی به برخی از روزنامه های منتقد کابینه متوجه شدم که شورای عالی اطلاع رسانی دولت در واکنش به دو موضوع "انحلال هیات امنای حساب ذخیره ارزی" و" اظهارات وزیر نفت درباره واردات بنزین"جوابیه هایی ارسال کرده و همچنان از انها خواسته تا طبق معمول این جوابیه ها را با تیتر و روتیتر ارسالی و در همان محل انتشار مطالب انتقادی منتشر کنند. نکته جالب این بود که روزنامه هایی مانند سرمایه و کارگزاران از این فرآیند غیرقانونی یعنی تعیین تیتر برای جوابیه و امر به انتشار آن در قالب تیتر مطلب انتقادی تبعیت کردند و تیترهای پیشنهادی را براساس همان شکل درخواستی منتشر کردند اما روزنامه همشهری تیتر یک امروز خود را اینگونه منتشر کرد: "پاسخ دولت به دو خبر روزنامه همشهری".

اصرار بر اینکه تیتر پیشنهادی درجوابیه به شکل و حجم تیتر مطلب انتقادی منتشر شود براساس قانون مطبوعات کاملا غیرقانونی است اما اینکه چرا روزنامه های کارگزاران و سرمایه امروز و در سابق بسیاری از روزنامه ها از جمله شرق و اعتماد ملی از این شیوه تبعیت کرده اند خود روزنه ای است به وضعیت ارتباطی دولت با رسانه های منتقد . گرچه برخی وقت ها همین موضوع به ضرر دولت تمامی می شود. روزنامه کارگزاران امروز تیتر یک خود را اینگونه نوشت: "اقدام دولت برای آسایش مردم " و در زیر آن نوشت : "روتیتر و تیتر به دستور شورای عالی اطلاع رسانی دولت است" . به نظر می رسد این گونه اقدامات بیشتر به محبوبیت رسانه های منتقد منجر شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:53  توسط رضا غبیشاوی  | 

نمایشگاه کتاب امسال هم در محل مصلی بزرگ تهران برگزار شد. مکانی که می توان در آن هر برنامه ای را اجرا کرد جز همان هدفی که برای آن ساخته شده است یعنی نماز جمعه. سال های پیش حتی نمایشگاه های فروش بهاره هم در این مکان برگزار مي شد. البته امسال خنكي هوا به داد نمايشگاه كتاب امد و اگر قرار بود هوا به مانند پارسال گرم باشد تحمل نمايشگاه كتاب در مصلي واقعا زجرآور بود. همچنين نبايد اين مهم را نيز ناديده گرفت كه ارشاد و شهرداري تهران براي برگزاري هرچه بهتر نمايشگاه  تلاش زيادي به خرج دادند كه قابل مشاهده بود اما به نظرم بازهم كافي نبود.

بخش عربي ولاتين كه در شبستان هاي ناتمام مصلي برپا شده بود يكي از اين موارد بود كه به قول يكي از دوستان بيشتر به جمعه بازار مي ماند تا نمايشگاه بين المللي. حداقل در سال هاي گذشته و حتي همين پارسال بخش حضور رسمي كشورهاي خارجي در نمايشگاه - طبقه فوقاني بخش تكميل شده مصلي - با آبرومندي بسيار برگزار مي شد كه آن هم امسال چنگي به دل نمي زد.

يكي از موارد جالب نمايشگاه امسال حضور عزيزان نيروهاي انتظامي در قالب گشت ارشاد در ورودي ها و خروجي هاي سالن غرفه هاي نمايشگاه علاوه بر ورودي هاي محوطه مصلي بود كه اصلا شكل وجهه خوبي براي يك نمايشگاه بين المللي به نمايش نمي گذاشت. افراد با تيپ تكاوري يا كماندويي، كلاه كج ، بدترين نوع رنگ لباس يعني سبز پررنگ، قيافه هاي نتراشيده و نخراشيده همراه با متصل كردن انواع و اقسام تجهيزات امنيتي و پليسي (حتي اسلحه) با چهره هايي كاملا خشن با هدف تذكر دادن و مبارزه با بدحجابي. واقعا كه مسخره است.

بحث جمع آوري بعضي كتاب ها كه ديگر جاي خود دارد واقعا جاي سئوال داره كتابي كه در خيابان انقلاب در حال عرضه است چرا نبايد در نمايشگاه بين المللي عرضه شود؟

البته بايد به برگزاري جنگ هاي شادي و آب پاشي بعد ازظهرها در حاشيه نمايشگاه هم اشاره كرد كه جالب بود.
همچنين نمايشگاه بين المللي كتاب هرسال جايي است كه در بخش ناشران عرب آن مي توان همه دوستان قديمي و جديد را ملاقات كرد. معمولا بسياري از دوستان هم براي تهران گردي، ايام نمايشگاه كتاب را انتخاب مي كنند ولي امسال هم به جز دو نفر از دوستان از ديگران خبري نشد. اكثرا نيامده بودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:27  توسط رضا غبیشاوی  | 

پنجشنبه هفته گذشته با چند نفر از بچه ها رفتیم سراغ ایمان که تو بیمارستان ميلاد بستریه. نسبت به انتظاری که از یک بیمار جراحی شده اونم در ناحیه مغز داشتم حالش خدایش خیلی خوب بود(چش نخوره) جواد و کیوان هم بودند. کلی هم با ایمان گفتیم و خندیدیم . ایمان کچل کرده بود و باندهایی که روی سرش گذاشته بود خیلی بامزه شده . ولی هم اینکه تونسته از عوارض جراحی مغز سالم بمونه جای شکر داره. در همین حین سعی کردم بیمارستان میلاد رو هم ورنداز کنم. بیمارستان جالبیه . هم جاش مناسبه هم از نظر جوابگویی و امکانات و به خصوص نظافت. اولین بار بود که بوی بد بیمارستان رو اینجا حس نمی کردم . در کل دست "تامین اجتماعی" درد نکنه . معمولا بیمارستان های سازمان تامین اجتماعی خیلی بهتر تمیزتر و منظم ترند. به نظرم کلا بهداشت ودرمان رو بسپارن به تامین اجتماعی خیلی بهتره.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:26  توسط رضا غبیشاوی  | 

رئیس قوه قضائیه اخیرا در بخشنامه ‌ای اجرای حکم اعدام محکومان را در ملأ عام  ممنوع و این اقدام را تنها به موافقت شخصی خود و آن هم تنها در صورت "ضرورتهای اجتماعی" منوط کرد.
در این بخشنامه، انتشار عکس و تصاویر مربوط به اعدام در رسانه ‌ها نیز ممنوع شده است.
به نظرم این مساله ای بسیار مهم است. در این چند ساله با گسترش رسانه های الکترونیکی  موبایل هایی با قابلیت ضبط عکس و فیلم  اعدام های علنی با بازتاب بسیاری روبه رو می شدند که در بسیاری از موارد این بازتاب ها به وجه جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور صدمه زیادی وارد کرده  و می کند. در داخل نیز نمی توان از تاثیرات منفی آن بر روح و روان مردم  و به ویژه کودکان به سادگی گذشت . به اضافه این اقدامات به گسترش روانی خشونت در جامعه نیز منجر می شود که تاثیرات مخرب و نابهنجاری را در ذهن جامعه دارد. این اقدام هاشمی شاهرودی اقدام به جائی است که باید از آن تقدیر کرد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:4  توسط رضا غبیشاوی  | 

دیروز در اخبار ساعت ۲۴ شبکه تهران گزارشی از یکی از خبرنگاران محلی بوشهر را دیدم که نشان می داد رئیس جمهوری در سفر استانی اخیر خود به بوشهر به کدام یک از مناطق محروم حومه شهر بوشهر رفته است. برای شخص خودم که سال های زیادی را در شهر بوشهر زندگی کردم  این گزارش جالب بود. رئیس جمهوری به روستای گورک کلبندی رفت و با مردم این روستا دیدار کرد. البته باید یادآوری کنم که بوشهر از جمله استان و شهر هایی است که با تهران فاصله زیادی دارد و تنها راه دسترسی به آن نیز راه زمینی شوسه یا هواپیماست که چون بهای سفر پروازی که یک ساعت و ربع به طول می انجامد تقریبا گران است لذا ارتباط مردم بوشهر با تهران بسیار کم است تا آنجایی که بسیاری از تهران نشینان هنوز  بندر عباس را با بوشهر اشتباه می گیرند.
اما ادامه مطلب... احمدی نجاد به میان این روستانشینان رفت با آنها دست داد نامه های آنها را گرفت به حرف های آنها گوش داد با جمله های هیجانی به هیجان آنها پاسخ گفت و  با برقراری دیالگوی دو طرفه با مردم صحبت کرد. مردم این روستا نیز به مانند دیگر شهرها به استقبال وی آمدند و حتما تا چند ین و چند روز سفر احمدی نجاد به روستای "گورک کلبندی" نقل محفل و نشست های اهالی این روستا خواهد بود. اینکه احمدی نجاد چگونه آمد ُچگونه رفت چه گفت ان محافظش چه برخوردی داشت آن یکی چه می گفت فلان وزیر او را همراهی می کرد و الی آخر... برای تمامی اهالی این روستا این شاید جزء خوشایند ترین خاطره آنها باشد اهالی این روستا که حدود ۱۵ کیلومتر از مرکز استان فاصله دارد هنگامی که شنیدند احمدی نژاد به استان آنها سفر می کند از تلویزیون پیگیر این سفر بودند  اما آن روز خود جزئی از این سفر شدند تا شب همان روزی که احمدی نژاد به دیدار آنها رفت پای تلویزیون بنشینند و با انگشت اشاره خود همدیگر را نشان دهند که کجای تصاویر قرار گرفته اند. بدون شک اهالی این روستا سال های بعد به فرزندان و نوه های خود خواهند گفت که چگونه رئیس جمهور ایران که همیشه تصاویر وی را از تلویزیون دنبال می کردند آن امروز در جمع ساده و صمیمی آنها صحبت کرد.


نتیجه این مطلب را هم رو خودتان بگوئید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 18:12  توسط رضا غبیشاوی  | 

دیروز روز خبرنگار بود

تعدادی از دوستان از طریق اس ام اس تبریک گفتند. پدرم هم زنگ زد و تبریک گفت.

اما امسال با سال های گذشته خیلی تفاوت داشت چون کلی هدیه دریافت کردم. هدیه های رنگارنگ و زیبا . به زیبایی بی کاری همکاران مطبوعاتی . به زیبایی حذف دیگران از صحنه رسانه ای . به زیبایی لبخند زدن و چشمان خود را بر روی واقعیت ها بستن.

به زیبایی تعطیلی یک خبرگزاری بدون حتی یک محکومیت .

به قشنگی نا امیدی عده ای از همکاران.

زیبا بود نه.
مبارکه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 13:14  توسط رضا غبیشاوی  | 

ایلنا توقیف شد. به همین سادگی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 17:48  توسط رضا غبیشاوی  | 

دیروز سالگرد حادثه ۱۸ تیر بود - حادثه ای که در پی اعتراض به توقیف یک روزنامه منتشر شد روزنامه ای که تا مدت ها تنها صدای معترض به وضع موجود بود. حادثه ای که شکل گرفت تا اساتید روزنامه نگاری مثالی ملموس از طیف هواداران متعصب یک روزنامه را در کلاس های درسی خود بیان کنند.

بی تدبیری نیروی انتظامی وقت حضور نیروهای گروه فشار حرمت شکنی از مقام دانشجو و دانشگاه و البته بعد از آن حرکت های آشوبگرانه...

اینها چیزهایی است که از آن دوره به یاد دارم و ای کاش هیچ کدام از اعضای نیروی انتظامی را محاکمه نمی کردند و آن سرباز هم به اتهام سرقت ماشین اصلاح جریمه نمی شد .

و ای کاش های بسیاری.

دیروز صبح وقتی از خونه زدم بیرون صفحه اول روزنامه اعتماد جالب بود . صفحه اول سلام جالب بود .

بعد از ظهر حوالی ساعت ۷ خیابان انقلاب با یکی از دوستان قدیمی در ایسنا قرار گذاشته بودم و پیاده به سمت میدان انقلاب رفتیم چند تا از مغازه ها به شکل نیمه تعطیل بودند و تعدادی از نیروهای پلیس هم مقابل دانشگاه تهران مستقر بودند مثل اینکه همه خودشان را آماده کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:49  توسط رضا غبیشاوی  | 

 

الان روز جمعه است و هنوز خبرگزاری کار ایران (ایلنا) هیچ خبر جدیدی را از سه شنبه شب تاکنون منتشر نکرده و همچنان استعفای پردرد مسعود حیدری مدیرعامل ایلنا بر صفحه اول این رسانه ظاهر است. آری فعالیت  ایلنا متوقف شد ولی امیدوارم موقتی باشد. دقیقا پس از توقیف روزنامه دوست داشتنی هم میهن . ولی توقف فعالیت ایلنا یک شکست بزرگ است. شکستی برای اطلاع رسانی آزاد - شکستی برای معنای فعالیت رسانه ای - شکستی برای واژه هایی که دوستشان داریم و در فعالیت رسانه ای خود برآنها تکیه می کنیم واژه ایی مثل انصاف...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:22  توسط رضا غبیشاوی  | 

امروز وبلاگ شخصی ام به زبان عربی رو راه اندازی کردم.

البته مطالبش با مطالب وبلاگ فارسی اکثرا فرق می کنه

اما بیشتر به دنبال قوی کردن زبان نوشتاری عربی هستم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 22:33  توسط رضا غبیشاوی  | 

 دیروز عصر (سه شنبه) محل کارم بودم. داشتم کم کم می رفتم که یکی از دوستان اس ام اس فرستاد هم میهن توقیف شد. خبرگزاری فارس رو دیدیم. این خبر به شکل فوری و در یک خط منتشر شده بود. بلافاصله تلفنی با چند نفر از تحریریه هم میهن صحبت کردم . گفتند که شماره فردا را بسته بودند که ناگهان خبر توقیف را شنیده اند و این یعنی حالگیری به تمام معنی . روزنامه هم میهن قبلا هم توقیف شده بود و به تازگی مجوز انتشار آن صادر شد. چند دقیقه بعد معلوم شد که طبق معمول این توقیف هم اقدام قاضی مرتضوی دادستان تهران است. ولی تعجب برانگیز تر دلایل توقیف بود که مربوط می شد به روند قبلی پرونده قضایی این روزنامه والبته نادیده گرفتن بندهایی از قانون مطبوعات در دوره انتشار جدید آن. به نظر می رسد که این دلایل بیشتر بهانه باشد.  وجود مشکل در روند قبلی دادرسی را می توان قبلا هم فهمید و به علاوه قبل از آغاز به کار تحریریه اطلاع داد . اما چه می توان کرد. هم میهن جزء روزنامه های پربار و حرفه ای کشور بود. ارائه سبک جدیدی در بستن صفحه نخست و چاپ تصاویر تمام قد ازشخصیت ها در این صفحه (البته به تقلید از روزنامه سان انگلیس اما برای نخستین بار در روزنامه های سیاسی ایران) درج اخبار بسیار کوتاه در صفحات داخلی و انتشار ویژه نامه ای با محوریت موضوعات اجتماعی برای توده های مردم  از ویژگی های این روزنامه بود .
از شنیدن خبر توقیف هم میهن واقعا متاسف شدم . به امید روزی که تعامل و برخورد با مطبوعات هم سامان یابد و هم حرمت فعالیت رسانه ای حفظ  شود.
آمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 13:51  توسط رضا غبیشاوی  | 


روز شنبه رفتم سینما. برای دیدن فیلم جدید مسعود کیمیایی به نام "رئیس ". بازیگرانی که مدتی بود از آنها خبری نبود حضور داشتند مثل فرامز قریبایان . ولی داستان و صحنه سازی فیلم آدم را به یاد فیلم های اوایل دهه هفتاد می انداخت که اکثرا به طور افراطی اکشن بودند. خلاصه وسط فیلم زدم بیرون. چون اصلا نمی تونستم اینچنین فیلمی را تحمل کنم . برای دیدن فیلم هم مثل همیشه رفتم سینما عصر جدید چرا که از معماری این سینما خیلی خوشم می آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 23:51  توسط رضا غبیشاوی  | 

ديروز جاي شما خالي به دعوت حبيب باوي ساجد از فيلمسازان جوان و خونگرم خوزستاني رفتم به اکران اختصاصي فيلم مستند احمد محمود كه در تماشاخانه سازمان توسعه سينمايي مستند و تجربي برگزار شده بود. فيلم جالبي بود. بخشي از فيلم به مراحل مختلف زندگي اين نويسنده مي پرداخت و در بخش ديگر اظهار نظر نويسندگان، فيلم سازان و اهالي ادبيات مثل دولت آبادي ،‌ مهرجويي و ‌سيمين بهبهاني درباره محمود بود. ليلي گلستان فرزند كاوه گلستان و سيامك پسر احمد محمود هم به اين برنامه آمده بودند. يكي از تصاويري كه در اين فيلم من را خيلي تحت تاثير قرار داد مراسمي بود كه فكر مي كنم براي بزرگداشت احمد محمود برگزار شده بود و عطاء الله مهاجراني وزير ارشاد وقت هديه اي را تقديم وي مي كند. اين صحنه باعث شد تا ذهنم به دوران اصلاحات و وزارت مهاجراني برود و اندك مقايسه اي را داشته باشم با دوره كنوني وزارت صفار هرندي معاون سابق مدير مسئول كيهان.  در آن دوره حداقل از چندين تن از اهالي شعر و وادبيات قدرداني شد و وزير فعلي هر روز به نحوي مطبوعات را تهديد مي كند و براي آنان خط و نشان مي كشد. البته در اين فيلم تصاويري قديمي از شهرهاي اهواز و خرمشهر هم به نمايش در آمد كه بسيار جالب و ديدني بود. من خودم داستان زمين سوخته اين نويسنده رو مطالعه كردم اما يادم مي آيد در دوره خوابگاه بعثت امير نريماني هم خوابگاهي و دانشجوي رشته عكاسي خبري دانشكده داستان سه جلدي مدار صفر درجه از اين نويسنده را كه از كتابخانه دانشكده به امانت گرفته بود سه روزه خواند. داستان همسایه ها احمد محمود اوج کار این نویسنده بود و وی با این داستان به شهرت رسید. البته شيوه داستان نويسي احمد محمود براي شخص خودم خيلي جذاب بود. چون اين نويسنده عادت دارد ريز حالات و رفتار شخصيت ها و حال و هواي داستان را تعريف كند. اين باعث مي شود كه در حين خواندن داستان ها احساس كني در درون داستان سير مي كني و حتي ماه ها پس از خواندن داستان،‌همچنان با شخصيت هاي ان زندگي كني. همچنين بايد از اين فيلمساز خوب شهرستاني هم تشكر كرد كه با وجود كمبود امكانات اما همت كرد و اين فيلم را ساخت . براي او هم آرزوي موفقيت دارم. در ضمن قرار است مشروح اين گفت و گو ها درباره احمد محمود در كتابي با همين عناوين به زودي منتشر شود.

راستی یادم رفت بگویم که در این فیلم گفتارهایی از زنده یاد منوچهر آتشی شاعر ماندگار جنوب هم در رابطه با احمد محمود به نمایش درآمد. بی اختیار یاد اولین روزی افتادم که این شاعر بزرگ را دیدم. سال ۷۸ بود. در نشریه نصیر بوشهر به عنوان کاریکاتوریست فعالیت می کردم . نمی دانم به چه بهانه ای رفتم دفتر نشریه نسیم جنوب که در آن زمان در خیابان سنگی سابق و امام خمینی فعلی مقابل استانداری قرار داشت. دفتری کوچک که پیش از این محل یک مغازه بود. آنجا یونس قیصی زاده مدیر مسئول نشریه هم حضور داشت. در آن دوره مرحوم آتشی مسولیت سرویس شعر و ادب این نشریه را برعهده داشت. در آن زمان برای نخستین بار او را دیدم و با هم صحبت کردیم . بعدها کاریکاتوری از چهره وی را هم در نصیر به چاپ رساندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:39  توسط رضا غبیشاوی  | 

الان تقريبا دو شبي از اعلام اتفاقي سهميه بندي گذشته. شهر تقريبا آرام شده و نه تنها ترافيك كه خبري از ناآرامي هم نيست . اما به نظرم وقايع دوشب گذشته بسيار جالب و تفكر برانگيز بودند.

اول: قاطبه مردم ما اعتمادي به حرفها و سخنان منابع رسمي ندارند و همچنان كوپن هاي بنزين و دردسرهاي آن در ذهن هاي آنهاست. فكر مي كنند كه قرار است با قحطي بنزين روبه رو شويم . هر چه فكر كردم نتوانستم دليل هجوم مردم به پمپ بنزين را بفهم . همان شب اعلام سهميه بندي بنزين محل كار بودم زنگ زدم منزل گفتند پدرم به محض شنيدن خبر سهميه بندي بنزين رفته بنزين بزنه ، زود با پدرم صحبت كردم گفت كه الان دارد بنزين مي زند نتونستم چيزي بگم اما بعدا فهميدم كه كارت سوخت رو جاگذاشته. خيلي از مردم هنوز از جزئيات سهميه بندي بنزين و اينكه هر فرد مي تواند سهميه ۴ ماه خود را يك جا مصرف كند ،‌ یا اطلاعی نداشتند یا اطمینان نمی کنند البته اطلاع رسان مناسب هم توسط مسئولان برای اطلاع اکثریت مردم صورت نگرفته بود.

سوم: خيلي ها انتقاد مي كردند كه چرا سهميه بندي بنزين ساعت ۹ شب و دقيقا سه ساعت قبل از سهميه بندي اعلام شد كه به نظرم كار خوبي بود چرا كه در غير اين صورت بسياري از مردم اقدام به انبار بنزين مي كردند و نتيجه انفجارها و حوادث آتش سوزي منازل مردم بود.

چهارم : شب سهميه بندي بنزين تا انجا كه اعلام شده هيچ كشته اي در بر نداشته و اين تقريبا يك موفقيت به شمار مي آيد و اين دور انديشي نيروي انتظامي و نيروهاي امنيتي بود كه با مردم درگير نشدند چرا كه در غير اين صورت حتما اين واقعه با تلفات انساني رو به رو مي شد.

پنجم: اگر كاهش ترافيك تهران و شهرهاي بزرگ به همين صورت ادامه پيدا كند و وزارت نفت نيز به شيوه مناسب با عوارض و مسائل منفی سهميه بندي بنزين به تعامل بپردازد ممكن است اين اقدام به محبوبيت دولت محمود احمدي نژاد منجر شود كه امسال نيز با توجه به برگزاري انتخابات مجلس هشتم اين واقعه به سود دولت نهم خواهد بود.

ششم: البته اين مطلب را بايد در نظر گرفت كه دولت نهم به هيچ عنوان زير بار سهميه بندي بنزين نمي رفت بلكه تنها با اصرار و پافشاري مجلس مجبور به اجراي ديرهنگام اين سهميه بندي شد.

هفتم: به نظرم خیلی از کارهایی که دیشب مردم انجام دادند ارتباطی با سهمیه بندی بنزین نداشت بلکه انرژی و پتانسیلی بود که خیلی دوست داشتن به شکلی آن را خالی کنند مانند حوادثی که در چهارشنبه سوری  - راه یابی تیم ملی فوتبال به جام جهانی و امثال این ها رخ می دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:25  توسط رضا غبیشاوی  | 

امروز مطلع شدم که محمد احمدی از دوستان خوبم و هم سفرم در زیارت معنوی حج رتبه چهارم آزمون سراسری ارشد رو به دست آورده البته در رشته علوم ارتباطات. از صمیم قلب بهش تبریک می گم.
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:37  توسط رضا غبیشاوی  | 

۱-این هم جز یکی از تصاویر جالب در هفته گذشته بود البته این که همچنان سیدمحمد خاتمی رئیس جمهوری سابق ایران از مقبولیت بین المللی برخوردارند که برای نشست داووس سویس دعوت می شوند جای شکر دارد و این درحالی است که از سایر کشورها، مقامات دولتی آنها نیز در این جمع حضور داشتند ولی دریغ از یکی از وزیران یا مسئولان فعلی کابینه کشورمان.

۲- اول نام خانوادگی خاتمی اما این برای وی دردسر نیافرید که هیچ بلکه باعث شد تا در کنار جان کری کاندیدای اصلی انتخابات ریاست جمهوری گذشته آمریکا و رقیب اصلی جورج بوش بنشیند و پس از سخنرانی هم درباره مسائل مختلف باهم گفت و گو کنند. قبل از این خاتمی به دلیل حرف اول نام خانوادگی خود مجبور به نشستن در نزدیکی موشه کتساف رئیس جمهور اسرائیل شده بود که بعد از آن هم رئیس جمهور یزدی اسرائیل مدعی احوالپرسی با خاتمی شد و کلی دردسر آفرید. البته خاتمی در این نشست هم از این دردسر مصون نماند چرا که این بار یکی از روزنامه های اسرائیلی مدعی گفت وگو با رئیس جمهوری سابق ایران شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:49  توسط رضا غبیشاوی  | 

چند روز پیش برای کاری سری به معاونت مطبوعاتی و تبلیغاتی وزارت ارشاد در خیابان احمد قصیر زدم ساختمانی شیک با راهنمایی شیک تر که به خوبی راهنمایان را راهنمایی می کرد.
چندین سئوال درباره شرایط گرفتن مجوز خبرگزاری برایم پیش آمده بود که برای یافتن پاسخ آنها به حضور از آقایی در طبقه دوم راهنمایی شدم .
این آقا که به طور وحشتناکی غرق در مانیتور ال سی دی بود بعد از چند دقیقه در پاسخ به سئوال من درباره معیارها و شرایط دریافت مجوز خبرگزاری گفت: "یه سایت بزنید هر وقت شبیه موج ایسنا یا فارس شدید بعد."
 گفتم:" چه جالب خوب چه معیارهایی رو شما برای ارائه مجوز در نظرمی گیرید؟ "
 گفت:"خب، این سایت ها رو نگاه کن ، حتما دیدی دیگه، باید مثل اینها بشید."
گفتم :" چه جالب تر  خب شما خودتون آئین نامه ای چیزی ندارید آخه با چه معیارهایی خبرگزاری رو از غیر خبرگزاری شناسید؟"
گفت:"داریم، خوبش رو هم داریم ولی داریم تنظیم می کنیم."
گفتم:"خوب قبل از تنظیم چطور می خواهید مجوز بدهید؟"
گفت:" خوب مجوز می دهیم دیگه ..."
و در همین جا این گفت و گو به پایان می رسد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 10:15  توسط رضا غبیشاوی  | 

جلال طالبانی عصر روز دوشنبه وارد تهران شد تا برخلاف گذشته و برای دومین بار از سال 1966میلادی تاکنون به عنوان "رئیس جمهوری عراق" از وی استقبال شود و به جای هتل استقلال، در کاخ سعدآباد اسکان یابد.

طالبانی 73 ساله، روز دوشنبه بار دیگر به تهران آمد تا شاید خاطرات سفرهای گذشته اش به تهران پیش ازحمله نظامی آمریکا به عراق درسال 2003 میلادی را زنده کند؛ دیدارهایی که به عنوان رهبراتحادیه میهنی کردستان عراق به گفت وگو با سیدمحمدباقر حکیم رئیس وقت مجلس اعلای انقلاب اسلامی­عراق و سفرای سوریه و ترکیه خلاصه می شد و دقایقی را نیزبا علی اکبرولایتی یا کمال خرازی وزیران وقت امورخارجه جمهوری اسلامی سپری می کرد.

 اما روزدوشنبه وزیران خارجه و نیرو 40دقیقه پیش ازبه زمین نشستن هواپیمای حامل طالبانی درپاویون "جمهوری" فرودگاه مهرآباد تهران انتظار او را می کشیدند و محمود احمدی نژاد "رئیس جمهوری" ایران هم در پاستور .


گرچه در این سفر سید محمد باقرحکیم در قید حیات نیست تا در کنار برادرش سیدعبدالعزیزرهبر کنونی فراکسیون اکثریت پارلمان عراق، در دفتر مجلس اعلا در خیابان به دیدار طالبانی برود اما روز دوشنبه "محمد مجیدالشیخ" معروف به "ابوحیدر" رئیس دفتر وقت سیدمحمد باقر درمقام سفیرعراق درتهران وارد هواپیمای حامل طالبانی شد و او را به سمت حاضران در پاویون همراهی کرد.

طالبانی قرار بود درهفته گذشته به طهران سفر کند اما سفر او به فرانسه به طول انجامید و این سفر به ظهر روز شنبه جاری موکول شد تا برقراری مقررات حکومت نظامی پس از انفجارهای  خونین پنجشنبه گذشته شهرک صدر (واقع درحومه جنوبی پایتخت) ، فرودگاه بین المللی­ بغداد را به تعطیلی بکشاند و طالبانی را برای مرتبه دوم مجبوربه تعلیق سفرخود کند.

منابع خبری درهفته گذشته همچنین خبر داده بودند؛ تهران علاوه برطالبانی از بشار اسد رئیس جمهوری جوان سوریه نیز دعوت کرده که دراین هفته به تهران بیاید تا شاید در توافقی سه جانبه، راهکاری برای امنیت عراق بیاندیشند؛ امنیتی که انفجارهای خونین و متوالی، برقراری آن را برای عراقی ها رؤیایی دست نیافتنی کرده است.

 

اما فرودگاه مهرآباد تهران پیش از آنکه عصر دوشنبه شاهد به زمین نشستن هواپیمای "روسی" عراق باشد، در نخستین دقایق صبح این روز به زمین خوردن دیگرهواپیمای"روسی" ایران را نظاره­ گر بود تا شاید بخشی از صحنه های روزانه خشونت های بغداد این باردرتهران روایت شود.

البته مسئولان ایرانی طالبانی را که درکردستان به مام جلال یعنی عموجلال معروف است، خوب می شناسند ومی دانند که حمایت های گذشته تهران درکنار آنکارا و دمشق سهم به سزایی را در قدرت گرفتن این سیاستمدار خوش اخلاق در عراق ایفا کرد.

آنها همچنین خوب می دانند عضو 20 ساله دیروزشورای مرکزی حزب دموکرات کردستان قواعد بازی سیاست را در52 سال مبارزه مسلحانه و دیپلماتیک با رژیم بعثی عراق به خوبی آموخته است که هم دست مسئولان ایرانی را در تهران به مانند آنکارا  و دمشق به گرمی بفشارد وهم در واشنگتن مسئولان کاخ سفید را ازحسن همکاری وهمراهی خود مطمئن سازد.

(((این مطلب رو در زمان سفر جلال طالبانی به تهران برای یکی از رسانه ها نوشته بودم که چاپ نشد حالا منتشر کردیم )))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 13:40  توسط رضا غبیشاوی  |